رفتن به بالا
  • سه شنبه - ۲۱ دی ۱۳۹۵ - ۰۷:۱۳
  • کد خبر : ۶۶۶۹
  • چاپ خبر : آن شب پر دلهره! / یادداشت دکتر علی اصغر پیوندی
دکترپیوندی و روحانی

آن شب پر دلهره! / یادداشت دکتر علی اصغر پیوندی

در طول دهها سال حرفه پزشکی و مسئولیت های مدیریتی روزها و شب های پرتب و تابی را از سر گذرانده ام اما شامگاه روز نوزدهم دی ماه ۱۳۹۵ دلهره آورترین شب زندگی من بود. یکی از بزرگان انقلاب و یار دیرین امام(ره) و رهبری در بستر مرگ بود و ما هیچ کاری از دست […]

در طول دهها سال حرفه پزشکی و مسئولیت های مدیریتی روزها و شب های پرتب و تابی را از سر گذرانده ام اما شامگاه روز نوزدهم دی ماه ۱۳۹۵ دلهره آورترین شب زندگی من بود. یکی از بزرگان انقلاب و یار دیرین امام(ره) و رهبری در بستر مرگ بود و ما هیچ کاری از دست مان برنمی آمد. آیت الله خودش راحت آرمیده بود اما ولوله ای در جان همه ما انداخته بود.

آن شب پر دلهره! / یادداشت دکتر علی اصغر پیوندی در روزنامه ایران

من دقایقی بعد از ورود ایشان به اورژانس بیمارستان شهدای تجریش به آنجا رسیدم. همه «اتندهای» بیمارستان در اورژانس بودند. طب اورژانس، بیهوشی، متخصص قلب و غیره. هر کاری هم که در حوزه پزشکی از دست شان بر می آمد انجام دادند از تنفس مصنوعی گرفته تا ماساژ قلبی و تزریق دارو و… من و دکتر هاشمی، وزیر محترم بهداشت هم ناظر بر همه این تلاش ها بودیم. اما متاسفانه پیش از آنکه به بیمارستان شهدای تجریش برسد، کار از کار گذشته بود و پزشکان پرتوان ما هم علی رغم یک ساعت و اندی عملیات احیا امید خود را برای ادامه حیات آن مرد بزرگ از دست دادند. «سیانوز» و «آسیستول» دو اصطلاح کاملا آشنا برای ما در حرفه پزشکی است. اولی، یعنی داشتن لب های تیره که خون به دلیل عدم جریان در بدن آن ناحیه را کبود می کند و دومی یعنی نداشتن نبض. آیت الله با این دو علامت به بیمارستان رسیده بود. این یعنی ایست قلبی و تنفسی رخ داده و مدتی هم هر چند اندک از آن گذشته است. تلاش ها بی ثمر بود…
همه چیز آنقدر ناگهانی رخ داد و حادثه آنقدر سهمگین بود که همه رویه های اداری و امنیتی از میان برداشته شده بود. صدای ناله و شیون در و دیوار اورژانس بیمارستان را می لرزاند. مسئولان بلند پایه نظام داخل اورژانس بودند و بعضا رنگ رخسار، سر درون آنها را هویدا می کرد. رییس جمهور محترم بلافاصله به بیمارستان رسیدند، بدون تشریفات معمول اداری و امنیتی. بر بالین آیت الله حاضر شدند و تاثر ایشان دل همه ما را به درد آورد. آن شب اشک های کسانی را به چشم دیدیم که شاید در سخت ترین لحظات زندگی شان خم به ابرو نیاورده بودند. از سوی دیگر مردم به سمت بیمارستان سرازیر شده بودند و کار درمانی بیمارستان دچار وقفه ای اساسی شده بود. تنها تصمیم درست در آن شرایط آن بود که پیکر مطهر آیت الله از بیمارستان شهدای تجریش خارج و به مکانی منتقل شود که همه مسئولان بتوانند در آنجا حضور یابند. تصمیم اجرا شد. آیت الله به حسینیه جماران رفت، این بار اما بی جان و سبکبار.
تسلیت واژه کوچکی برای این غم بزرگ است…

اخبار مرتبط


ارسال دیدگاه