رفتن به بالا
  • یکشنبه - ۱۰ مرداد ۱۳۹۵ - ۲۳:۵۰
  • کد خبر : ۱۵۶۷
  • چاپ خبر : خانم ها، آقایان لطفا کمی آهسته!
یادداشت /دکترفرامرز خیبری:

خانم ها، آقایان لطفا کمی آهسته!

خانم ها، آقایان لطفا کمی آهسته! به قلم : دکتر فرامرز خیبری خانم ها، آقایان، اساتید محترم، فرهیختگان حوزه های فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی، سیاسی مدیران منورالفکر، روشنفکران، دوستان، شنوندگان، بینندگان، لطفا کمی آهسته! هر روز که نشریه ای را ورق می زنم، طبقات فوق الاشاره همواره در حوزه های صنفی خود جوری صحبت می کنند […]

خانم ها، آقایان لطفا کمی آهسته! به قلم : دکتر فرامرز خیبری

خانم ها، آقایان،

اساتید محترم، فرهیختگان حوزه های فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی، سیاسی

مدیران منورالفکر، روشنفکران، دوستان، شنوندگان، بینندگان، لطفا کمی آهسته!

هر روز که نشریه ای را ورق می زنم، طبقات فوق الاشاره همواره در حوزه های صنفی خود جوری صحبت می کنند که گویا اینجا ایران نیست، اینجا توکیو، سئول، لندن و پاریس است.

تئوری پشت تئوری، پیشنهاد پشت پیشنهاد، توصیه پشت توصیه، که چگونه موانع توسعه و موانع توسعه پساتحریم را رفع کنیم، چگونه فضای کسب و کار را ساماندهی کنیم، چگونه جلوی تورم و افزایش قیمت ها را بگیریم، چگونه مدل جدیدی برای قراردادهای نفتی-گازی برای جذب و جلب سرمایه گذاری ارائه دهیم و صدها موضوعی که در طول هفته بطور مکرر در سایر نشریه ها دیده می شود.

دوستان تئورسیین، پس چرا این تئوری ها در ایران جواب نداده است!؟

کدام یک از شما تحقیقی در مورد عدم موفقیت تئوری های ارائه شده انجام داده اید!؟

جوری صحبت می کنیم که هم اینک همه زیربنای اجتماعی، فرهنگی، تاریخی و سیاسی برقرار و مستحکم است و کافی است با یک تئوری جدید و ساده تحولات جدید را رقم بزنیم.

خانم ها، آقایان کمی آهسته!

بقول فرنگی ها We have basic problems

ما بدیهی ترین و ساده ترین مشکلات را داریم که کسی هنوز به فکر حل و فصل و چاره اندیشی حل آنها نبوده و بناگه می خواهیم جامعه لندنی، پاریسی، توکیویی را در اینجا پیدا کنیم.

ما مشکلات Basic یا ساده داریم،

دوستان، ما بلد نیستیم با هم حرف بزنیم،

دوستان، ما بلد نیستیم در یک پیاده رو با هم راه برویم و تنه مان بهم نخورد،

ما بلد نیستیم رانندگی کنیم،

ما بلد نیستیم در یک جمع ۴-۳ نفره یک تصمیم بگیریم که مخالفت یک از آنها شخصی نباشد،

ما بلد نیستیم که بر مبنای عقل سلیم، تسلیم عقل شویم،

ما بلد نیستیم اگر کسی آدرس خیابانی را خواست و ما نمیدانیم بگوئیم نمی دانم!

ما بلد نیستیم که حرفمان  را رو راست و صادقانه بگوئیم،

ما بلد نیستیم که طرفی را که نمیشناسیم در دیدار اول او را به عرش نرسانیم و در آخر او را به قهقهرا نکشیم.

در زمان های دانشجویی تشنه یادگرفتن تئوری های توسعه بودم که وقتی به کشور برمی گردم در اجراء آنها در کشور سهیم شوم.

امروز که تئوری ها را مرور می کنم متوجه می شوم اساتید ما که بهتر از من آن تئوری ها را می دانند از خود نپرسیده اند چرا این تئوری ها در غرب جواب می دهد ولی  در ایران جواب نمی دهد. مشکل در خود تئوری نیست. تئورسین بنده خدا این تئوری ها را بر مبنا و پایه یک سری مفروضات اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و سیاسی گذاشته است که این مبانی و پایه ها در ایران اصلا ً وجود ندارد و اگر دارد کسی اعتقادی به آنها ندارد.

  • موسسه آموزشی تاسیس می کنیم و نام آن را غیر انتفاعی می گذاریم و بعد میلیون ها تومان پول شهریه می گیریم.
  • صدای آژیر آمبولانس شما را به کنار کشیدن سمت راست خیابان برای نجات فردی دعوت می کند. خودرو را کنار می کشید که آمبولانس عبور کند، به ناگهان با همان سرعت آمبولانس چند خودرو از نوع ارزان و گران قیمت آمبولانس را دنبال می کنند که زرنگی خود را به رخ دیگران بکشند حتی حاضرند تصادف زنجیره ای را به جان بخرند.
  • ما بلد نیستیم با هم حرف بزنیم. رقیب مان را مرده دوست داریم، بعد از مرگش از او بعنوان یک انسان به تمام معنی یاد می کنیم!
  • شاگرد زرنگ کلاس را به بدترین واژه های استعاره صدا می کنیم.
  • دیگر “کار” جوهر مرد نیست، بلکه کار کردن، کار گل است!
  • کلاه برداری زرنگی است،
  • در صف خودروکه صد تا خودرو ایستاده اند و سمت مقابل را خالی می بینیم، انگار نه انگار که صد خودرو در صف ایستاده اند، با سرعت از کنار همه رد می شویم و لبخند افتخار می زنیم که دیدی چقدر زرنگ است!
  • با علامت به رانندگان دیگر اطلاع می دهیم که پلیس جلوتر ایستاده و سرعتت را کم کن که جریمه نشوی!

استادم می گفت که ۹۵ درصد مشکلات و مسائل با عقل سلیم Common sense حل می شود و فقط ۵ درصد نیاز به فکر عمیق و انرژی بیشتری دارد.

  • خودرو خود را روبروی درب پارکینگی که به روشنی نوشته پارک نکنید پارک می کنیم و وقتی مالک معترض می شود طلبکارانه می گوئیم: حالا چی شده، اصلا خوب کاری کردم!!

ما باید یک تجدید نظر اساسی و پایه ای در دیدگاه های خود نسبت به خودمان، و نسبت به دیگران بوجود بیاوریم. تا زمانی که دیگرانی را که در گذشته از هر نظر از ما عقب مانده بودند و امروز به حکم عقل، منطق، لیاقت و شایستگی در جایگاهی بالاتر از ما قرار دارند، را با تواضع نپذیریم و بپذیریم که آنها از ما موفق تر بوده اند و ما می توانیم از چگونگی موفقیت آنها درس بگیریم، سمت و سو، احساس، درک و بینش ما عوض نخواهد شد.

بپذیریم که ما باید تعقل، ژرف اندیشی، واقع گرایی و واقع پذیری را در خود نهادینه کنیم. بپذیریم که تاریخ ۷۰۰۰ ساله هیچ ربطی به امروز و فردای موفقیت های اقتصادی، که سمبل آن آمار و اعداد است ندارد. بپذیریم که تا زمانیکه ما همچون یک خانواده ۶-۵ نفره که پدر و مادر و فرزندان از روی غرور خانوادگی و فرهنگ و تاریخ و اصالت و خود بزرگ بینی، نسبت به همسایه ای که اخیراً با کمترین امکانات لیکن با بکار بستن عقل و تدبیر و آینده نگری و آینده سازی، به شرایط مطلوب تری رسیده است با تحقیر نگاه می کنیم، راه به جائی نخواهیم برد و همچون آب در هاون کوبیدن است.

ما باید احساس کاذب برتری در همه زمینه ها نسبت به دیگرانی که امروز با تلاش و تدبیر موفقیت جامعه ای را پی ریزی کرده اند و آمار و اعداد گویای موفقیت های آنهاست را کنار نهیم و بر روی صندلی واقعیت ها تکیه بزنیم. فکر کنیم و بیندیشیم که اشکال کار کجاست!؟ دیروز کجا بودیم و امروز کجاییم و فردا کجا قرار خواهیم گرفت!

به اعتبار بیشتر تئوری های توسعه ای این کشور هیچ کمبود و محدودیتی برای پرش از روی سد توسعه ندارد. دست و پای خودمان را خود بسته ایم و در اطراف خود پیله ای تنیده ایم که خود ساخته است و از درون همان پیله خود ساخته لاف و گزاف و عجیب و غریب می زنیم.

مدیران ارشد و تصمیم گیر جامعه ما همواره خواسته اند خود چرخ را از نو اختراع کنند. بدون اینکه از تجربیات دیگران استفاده کنند و از باید ها و نباید های و موفقیت ها و شکست های دیگران درس عبرت بگیرند.

بزرگترین شهامت یک فرد پذیرش، درک و آگاهی از ضعف های خود و محیط اطراف خود است. در همین مقاله چنانچه چند جمله ساده بنویسیم که ما موفق نبودیم، ما…… نبودیم، ما……. نکردیم و…..، فریاد وا اسلامای آنچنان رعشه بر اندام ما خواهد انداخت که از گفتن خود صد در صد مهر پشیمانی را بر اعتقادات خود خواهیم زد که مبادا وجود خداوند عالم را نفی کرده ایم!

هنوز هم دیر نشده است! امروز را با واقعیت ها و تحلیل واقع بینانه شروع کنیم. اجازه ندهیم تاریخ بی رحم، زمانی که ما نیستیم آنچه که بوده است را قضاوت کند که دیگر دست ما کوتاه و توان تغییر و اصلاح آن را نخواهیم داشت و تاریخ قضاوت بی تعارف و سنگین و بی رحم خود را خواهد کرد.

دیگر صحبت اینکه نمی گذارند ما پیشرفت کنیم و نمی گذارند ما توسعه پیدا کنیم و…. این مجموعه حرف های تکراری که هر روز از زبان مدیران ارشد ما بیرون می آید صرفاً یک فرار رو به جلو است و صد گام ما را به عقب خواهد برد.

آقایان و بانوان مدیر و مسئول بدانید و آگاه باشید دانایانی که در همین جامعه امروز ما (که بشدت بیمار است) و با همه مصیبت هایی که برایشان بوجود آمده یا آورده اند، در کنار هم میهنان خود عاشقانه زندگی می کنند و از سر صدق و وفا و دلسوزی برای خدا و میهن و مردم قلم می زنند و دهان خشک می کنند بهترین رفیق و دوست ما هستند. هیچگاه و هیچگاه هیچ کدام از نیروهای بیرونی هرچند به ظاهر علاقمند به تاریخ و فرهنگ و پیشرفت و توسعه ایران، دلسوز ما نبوده اند، نیستند و نخواهند بود. بیائیم خانه مان را بر روی ملک و داشته ها و مصالح و معماری بومی پی ریزی کنیم.

اخبار مرتبط


ارسال دیدگاه